صداقت و دولت در ایران معاصر، مجید احمدی کچایی، سال نشر ۱۴۰۳

این تحقیق به دنبال بازخوانش چگونگی مناسبات ایرانیان پیرامون میزان صداقت حاکمان خویش در دوران معاصر می­باشد، بر اساس نظریه این پژوهش، صداقت حاکمان تنها به میزان کارآمدی دولت­ ایشان در گونه­های مختلف بستگی خواهد داشت و هم گرایی یا روگردانی مردم به میزان کارآمدی دولت­ها پیوستی همیشگی دارد.

نخست قاجاریان بودند که بر اساس سنت الیگارشی و غلبه با زور توانستند حکومت را به دست آورند و پیامد آن امنیت پایدار در کشوری برقرار کردند که مناقشات امنیتی فراوانی داشته است، گرچه امنیت به دست آمده مانا نبود و بسیاری از نقاط کشور در این دوره از دست رفت. در این زمان رفتار سنتی شاهان قاجار به سمت پادشاهی مشروطه پیش رفت اما چندان پایدار نماند و امور عامه مردم در زیست اجتماعی با فروکاست فراوان مواجه شد به طوری­که مردم در شاخصه­های همچون بهداشت، آموزش، امنیت و …با مشکلات گسترده­ای روبرو شدند همین امور نیز سبب دلسردی و رویگردانی ایشان از حکومت شد و موجبات سقوط ایشان را فراهم آورد.

پس از سقوط پادشاهی قاجار، دولت پهلوی با کمک­های پیدا و پنهان بیگانگان بر اریکه قدرت تکیه زد، این دولت در ساحت­های گوناگون با خاستگاه مردمی فاصله فراوان داشت. مشروعیت مدنی، دخل و تصرف­های بی­جا، محدود کردن آزادهای اجتماعی ملت به بهانه مدرنیته، رفتار خشن و به دور از فرهنگ با قشرهای مختلف، عدم ثبات سیاسی در دولت­ها، در خطر قرار گرفتن امنیت پایدار و به خصوص عدم کارآمدی بر گونه­های مختلف اجتماعی از جمله خدماتی عمومی همچون بهداشت و آموزش و… سبب شد تا موجی از نارضایتی­ها کشور را در بر گرفته و مردم خود عامل سقوط آن دولت در ایران شدند.

با سقوط حکومت پهلوی، جمهوری اسلامی با دو شاخصه اصلی اسلام و مردم سالاری شکل گرفت، این شیوه از حاکمیت که در ایران تجربه نشده بود با موج وسیعی از حمایت­های مردمی هم در آغاز و هم در ادامه راه همراه بود، این در حالی بود که ایرانیان با مشکلات فراوانی همچون جنگ سخت نظامی و تحریم ها و ترورهای آزار دهند مواجه بودند و همچنان همواره از آن پشتیبانی کردند، اما مشکلات قابل توجهی در دهه اخیر در آن به وجود آمده است که نیازمند اصلاح می­باشد.